بسم الله النور

مانده بود چه بگويد.
حرفي براي گفتن نداشت.
از خجالت سرش را پايين انداخته بود و اشك ميريخت.
چارهاي نبود ...
دو دستي امانتي را تحويل داد و گفت:
« ببخشيد! امانتدار خوبي نبودم ، پهلويش شكست .... »
|
بسم الله النور
مانده بود چه بگويد. حرفي براي گفتن نداشت. از خجالت سرش را پايين انداخته بود و اشك ميريخت. چارهاي نبود ... دو دستي امانتي را تحويل داد و گفت: « ببخشيد! امانتدار خوبي نبودم ، پهلويش شكست .... »
+ نوشته شده توسط اعظم در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 و ساعت
7:34 |
بسم الله الرحمن الرحیم
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ الله وَ رَحْمةُ الله وَ بَرَكاتُهُ سلام بر تو اى رسول خدا و رحمت خدا و بركاتشاَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَبْنَ عَبْدِاللهسلام بر تو اى محمد بن عبداللهاَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللهسلام بر تو اى برگزيده خدااَلسَّلامُ عَلَيْكَ ياحَبيبَ اللهسلام بر تو اى حبيب خدااَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صِفْوَةَ اللهسلام بر تو اى انتخاب شده خدااَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَمينَ اللهسلام بر تو اى امين (وحى) خدااَشْهَدُ اَنَّكَ رَسُولُ اللهگواهى دهم كه تو پيامبر خدايىوَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مُحمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهو گواهى دهم كه تويى محمد بن عبداللهوَ اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ نَصَحْتَ لاِمَّتِكَو گواهى دهم كه براستى تو براى امتت خيرخواهى كردىوَ جاهَدْتَ فى سَبيلِ رَبِّكِو در راه پروردگارت جهاد كردىوَ عَبَدْتَهُ حَتّى اَتيكَ الْيَقينُو او را پرستش كردى تا يقين (يعنى مرگ) بسراغت آمدفَجَزاكَ الله يا رَسُولَ اللهپس پاداشت دهد خدا اى رسول خدااَفْضَلَ ما جَزى نَبِيّاً عَنْ اُمَّتِهِبهترين پاداشى كه از طرف امتى به پيغمبرشان دهداَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مَحَمِّدٍ و آلِ مُحَمِّدٍخدايا درود فرست بر محمد و آل محمداَفْضَلَ ما صَلَّيْتَ عَلى اِبْراهِيمَ وَ آلِ اِبْراهيمَبهترين درودى كه بر ابراهيم و آل ابراهيم فرستادىاِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌكه همانا تو بسيار ستوده و بزرگوارى
+ نوشته شده توسط اعظم در یکشنبه دوم بهمن 1390 و ساعت
14:58 |
بسم الله الرحمن الرحيم ارزش واقعی انسان به چیست؟
این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است علامه محمد تقی جعفری (رحمه الله علیه) می گفتند: عده ای از جامعه شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست». برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه ی آن است. اما معیار ارزش انسانها در چیست. هر کدام از جامعه شناسان صحبتهایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند. بعد وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر میخواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق میورزد. کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است. اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه ی خداست. علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان صحبتهای مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند. وقتی تشویق آنها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه میفرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» «ارزش هر انسانی به اندازهی چیزی است که دوست میدارد». وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . . حضرت علامه در ادامه می گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش میآید؟ در واقع میفهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی ارزش است! اینجاست که ارزش و مفهوم «ثار الله» معلوم میشود. ثار الله اضافه ی تشریفی است. خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه ی خدای متعال است.
+ نوشته شده توسط اعظم در چهارشنبه یازدهم آبان 1390 و ساعت
12:39 |
بسم الله النور
پسرم! به وصیت من خوب فکر کن و بدان، مرگ در اختیار کسی است که زندگی در اختیار اوست؛ همان که میآفریند، میمیراند؛ همان که نیست میکند؛ باز میگرداند؛ همان که گرفتار میکند، آسایش میبخشد. بیتردید، دنیا، جز با نظام خداوندی، برقرار نمیماند؛ نعمتها، سختیها، سزای روز جزا و اموری که قرار داده و ما درک نمیکنیم. درک بعضی سنتهای خداوندی، اگر برایت مشکل شد، بگذار به حساب این که به حکمتهای آن نادانی؛ چون تو در اول آفرینش، نادان بودی و بعد دانایت کردند. زیاد پیش آمده که چیزهایی را نمیدانی؛ اموری فکرت را سرگردان میکنند و بصیرتت، راهی برای فهم آنها نمییابد؛ اما بعدها درکشان میکنی؛ پس به آن که تو را آفریده، روزی داده و خلقتی متعادل بخشیده، پناه ببر! بندگیات برای او باشد؛ شوقت به او و هراست از او.
+ نوشته شده توسط اعظم در سه شنبه نهم آذر 1389 و ساعت
0:18 |
بسم الله النور عبادت بی تولای علی هیچ نوای عشق بی نوای علی هیچ اگر عمر دو صد نوحت ببخشند تمام عمر منهای علی هیچ
عید غدیر عید ولایت مولا علی (ع) مبارک
+ نوشته شده توسط اعظم در چهارشنبه سوم آذر 1389 و ساعت
21:48 |
بسم الله النور
حضرت محمد (ص):«خدایا! این دخترم فاطمه است؛ پاره تنم و محبوبترین مردمان در نزد من.این نیز جانم و برادرم علی است؛ بهترین خلق تو در نزد من.پروردگارا! على را ولىّ و فرمانبردار خود قرار بده و اهل و عیالش را بر او مبارك گردان».
+ نوشته شده توسط اعظم در دوشنبه هفدهم آبان 1389 و ساعت
8:20 |
بسم الله النور
فرزندم!
بدان! خوشایندترین چیزی که دلم میخواهد از وصیت من بگیری، پروای خداست؛ اکتفا به هر چه مقرر اوست و راه افتادنت در همان مسیری که پدران و نیکویان خاندانت طی کردند؛ چون آنها مدام دل و روحشان را میپائیدند؛ همان جور که تو میپایی. به خود فکر میکردند؛ چون تو که اهل فکر و مراقبهای. سرانجام، این مراقبهها آنها را میرساند به این که، باید به حقایقی که میشناسند، عمل کنند و هر چه تکلیفشان نیست، واگذارند. اگر قلب تو، این دستاورد نیکانت را نمیپذیرد، اگر میخواهد خودش حقیقت را بداند، همان طور که آنها دانستند، پس مراقب باش. خواستن و جستوجویت، برای دانستن و فهمیدن باشد؛ نه غوطه در شبههها و تشدید جدلها. قبل از آغاز جستوجو، از خدا کمک بخواه، به او با شوق، رو کن تا توفیقت دهد. هر چه تو را به شبهه و دودلی میاندازد، کنار بگذار! دلت که یک رنگ شد و سر فرود آورد، رأی و نظرت که از پریشانی درآمد و کامل شد، آن گاه، به حقایق این وصیت، دقت کن. اگر دلت یک رنگ نشد، و فکر و خیالت، آرام و آسوده نشد، پس بدان! چون شتری شب کور به بیراهه میروی، و در تاریکیها، غوطهور میشوی. آن که در جستوجوی دین است، به بیراههها نمیرود و تاریکی و روشنی را به هم نمیآمیزد. در این آمیختگیها، ایستادن، بهتر از رفتن است.
+ نوشته شده توسط اعظم در یکشنبه شانزدهم آبان 1389 و ساعت
23:17 |
بسم الله النور فرزندم! من به اندازه همه پیشینیان عمر نکردهام؛ اما به آن چه کردند، دقت کردم. به حکایتهایی که از روز و روزگارشان مانده، فکر کردم. در نشانهها و یادگارهایشان گشتم شدم مِثل یکی از آنها حتی بالاتر. من از سرگذشت همه آنها خبر داشتم؛ گویی با همه آنها، از اولین تا آخرین نفر، زندگی کردهام. زلالی و تیرگی، سود و زیان امور را فهمیدم. بعد، از هر چیزی، برای تو، زلال و زیبایش را انتخاب کردم و مبهم و آشفتهاش را کنار زدم. مِثل هر پدر دلسوزی، نگران تو بودم. تصمیم گرفتم (بر اساس این تجربهها) تربیت تو را آغاز کنم؛ درست همین حالا، که تو در اوج زندگی هستی و در آستانه رویارویی با جهان؛ همین حالا که نیتت سالم است و درونت صاف و پاک. تصمیم گرفتم تربیتت را با کتاب خدا و تفسیرش شروع کنم؛ با احکام اسلام و حلال و حرامها. خواستم چیزی غیر اینها نگویم. بعد ترسیدم مکتبها و شبهاتی که برای مردم، به خاطر هواهای نفسانی و اندیشههای باطلشان پیش آمده، حقیقت را از چشم تو هم مثل همان مردم، بپوشاند؛ پس بر خلاف میل قلبیام، تو را از اندیشههای دیگر هم آگاه میکنم؛ چون به یقین رسیدنت را بیش از این دوست دارم که تسلیم امری شوی که در آن، از مهلکهها و شبههها در امان نیستی. به این امیدم که در مسیر این تجربهها، خدا، تو را به رشد برساند. و تا مسیر معتدل و راست، راه ببرد. اینک، این سفارشهای من؛ از تو میخواهم به آنها عمل کنی...
+ نوشته شده توسط اعظم در شنبه یکم آبان 1389 و ساعت
19:32 |
بسم الله النّور
فرزندم! سن و سال من، بالا رفته و ناتواني مرا فرا ميگيرد؛ گفتم پيش از اين كه اجلم شتابان از راه رسد، اين سفارشها را بنويسم و اين اوصاف را براي تو ثبت كنم؛ نكند ديگر نتوانم آن چه در درونم دارم، به تو برسانم؛ نكند جسمم كه ناتوان ميشود، انديشه و فكرم هم نقص پيدا كند؛ نكند بعضي وسوسههاي درون و برون، زودتر از من، به قلب تو برسند و دلت را سخت و رميده كنند. بيترديد، دل جوان، زمين خالي از كشتوكاري است كه هر بذري در آن بپاشند، ميپذيرد و ميروياند؛ به همين خاطر، پيش از اين كه دلت سخت شود و فكرت مشغول هزار جا گردد، تربيت تو را شروع كردم؛ تا با انديشه و ارادهاي مصمم، سراغ حقايقي بيايي كه اهل تجربه، پيش از تو، زحمت گشتن و يافتن آنها را كشيدهاند؛ حقايقي كه لازم نيست براي جستجوي آنها، رنجي ببري و دوباره تجربهشان كني. با دريافت اين حقايق، به همان آثاري ميرسي كه ما رسيديم. يا شايد نكاتي كه براي ما نامعلوم و تاريك بود، برايت روشن شود.
+ نوشته شده توسط اعظم در شنبه بیست و چهارم مهر 1389 و ساعت
23:9 |
|